![]() |
|
نمی دانم كه اين عشق چگونه بر
نمی دانم كه اين عشق چگونه بر
كوير خشك قلبم باريد كه دل بی خبرم عاشق شد
و به عشقش می بالد
بيا امشب دمي با من کنار بسترم بنشين
من از عشق تو مي سوزم تو با خاکسترم بنشين به اشک چشم و خون دل تو را من آرزو دارم بيا همچون غبار غم به چشمان ترم بنشين مرا گفتي که مي آيم تو را باور نمي کردم در اين غم خانه هستي به باغ باورم بنشين به حاتم خانه چشمم اگر ديدي غمي پنهان قدم بردار از آن چشم و به چشم ديگرم بنشين به جانم آتش عشقت ببين امشب چه مي سازد مرا ديدي اگر بي جان کنار پيکرم بنشين زه آه آتش افروزم پياپي شعله مي بارد بيا آب محبت شو به روي افکرم بنشين مرا رسوا چو مجنون بيابان گرد مي خواهي مکن اي نازنين ديگر از اين رسواترم بنشين
اینجا من هستم؛ سکوتی محض
2
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 12:20 توسط ما |
با خدا
با یه رنگ سرخ زیبا مثل قلب بیقرار
2
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:8 توسط ما |
آخر به کجا می رسم ؟ چه بی انتها ست جاده رسیدن تو گفتی طولانی ست اما آخرش رسیدن است اما دیشب ... دیشب کسی در گوشم نجوا کرد هرگز نمی رسی ... برای محال راه طی می کنی لحظه ای تمام وجودم را که از امید رسیدن با تو ساخته بودم فرو ریخت می خواهم نجوا را مثل گوشواره ای آویزانه گوشهایم کنم ... گوشهایی که مدتها فقط از ترانه ی تو پر بود دیگر با هیچ اکسیری مدهوش نخواهم شد و هرگز نخواه که وجود عشق را باور کنم تنها چیزی که می دانم اینست که ... عشق جاده ای ست برای رفتن و نرسیدن ... امید حجمی تهی است برای طی کردن جاده برای تنها ماندن امید ... بهانه ایست برای انتظار ... به امید پایان این جاده ننشین همه هیچ پایانی دارد ... به جز .................... به جز جاده ای که ما را به هم می رساند .
2
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:58 توسط ما |
من ترك عشق من ترك عشق شاهد و ساغر نمي كنم/ صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم باغ بهشتو سايه طوبي و قصر حور/ با خاك كوي دوست برابر نمي كنم تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است/ گفتم كنايتي مكرر نمي كنم هرگز نمي شود ز سر خود خبر مرا/ تا در ميان ميكده سر بر نمي كنم شيخم به طيره گفت برو ترك عشق كن/ محتاج جنگ نيست برادر نمي كنم پير مغان حكايت معقول نمي كند/ معذورم از محال تو باور نمي كنم اي تقوي ام تمام كه با شاهدان شهر/ ناز و كرشمه بر سر منبر نمي كنم حافظ جناب پير مغان جاي دولت است/ من ترك خاكبوسي اين در نمي كنم
2
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:54 توسط ما |
عطر نگاه تو........ صادقانه به لحظه ها دل بستم ......تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم.......
به ثانیه ها التماس کردم تا تندتر بروی ساعت بچرخند.......بلکه روز موعود زود تر فرارسد ومن سر شار از
...........................عطر نگاه تو شوم.................
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:53 توسط ما |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386
طراح قالب |