چه بی انتها ست جاده رسیدن

تو گفتی طولانی ست اما آخرش رسیدن است

اما دیشب ... دیشب کسی در گوشم نجوا کرد

هرگز نمی رسی ... برای محال راه طی می کنی

لحظه ای تمام وجودم را که از امید رسیدن با تو ساخته بودم فرو ریخت

می خواهم نجوا را مثل گوشواره ای

آویزانه گوشهایم کنم ... گوشهایی که مدتها

فقط از ترانه ی تو پر بود

دیگر با هیچ اکسیری مدهوش نخواهم شد

و هرگز نخواه که وجود عشق را باور کنم

تنها چیزی که می دانم اینست که ...

عشق جاده ای ست برای رفتن و نرسیدن ...

امید حجمی تهی است برای طی کردن جاده

برای تنها ماندن

امید ... بهانه ایست برای انتظار ...

به امید پایان این جاده ننشین

همه هیچ پایانی دارد ... به جز ....................

به جز جاده ای که ما را به هم می رساند .